تبليغاتX
عزرائیل و عقده گشائیهاش
عزرائیل و عقده گشائیهاش

نجوا با خدا ----------> چون اون میدونه و آبروتو نمیبره

سلام به همه دوستای خوبم

وقتی خودمو پیدا کردم برمیگردم

زود زود

موفق باشین  و کامروز

عقده گشائی شده در سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 18:38 توسط عزرائیل |


سلاااااااااااااااام سلااااااااااااااام

به دوستان همراه و همیشگی عزرائیل

از وقتی اینجا عقده گشائی میکنم

دلم میخواسته یه پست رمز دار بزارم (ای عزرائیل عقده ای )

خوب دوست دارم مگه چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

الان میخوام این کارو بکنم

پس برین ادامه مطلب

آهان یادم رفت گوشتو بیار جلو رمزش رو بهت بگم

الکی که نیست کلی زحمت کشیدم رمز گذاشتم

رمزشم فقط به تو میگم به کسی نگی هاااااااااااااا

رمز: ezraeel

  موفق باشین و کامروز

 

 


:ادامه عقده گشائی ها:
عقده گشائی شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 21:35 توسط عزرائیل |


 

تمام دنیا در انتظار 5 شهریور ! ...


این روز را به خاطر بسپارید

کره مریخ به بالاترین درجه درخشش در آسمان شب در ۵ شهریور خواهد رسید

کره مریخ در این شب به اندازه کره ماه تمام بزرگ با چشم غیر مسلح قابل رویت می شود

این وقتی است که در روز ۵ شهریور کره مریخ به فاصله ۳۴۰۶ مایلی خود به زمین میرسد

حتما راس ساعت ۱۲:۳۰ بعداز ظهر(نیمه شب) آسمان را تماشا کنید

به نظر میرسد آسمان ۲ ماه دارد

این امر ۱۲۰۰ سال دیگر دوباره اتفاق خواهد افتاد

این صحنه را با دوستان خود شریک شوید

هیچ موجود زنده ای این صحنه را دوبار نخواهد دید

.

.


تنها چند ساعت دیگر باقیست، به همه بگویید!

عقده گشائی شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 11:26 توسط عزرائیل


سلاااااااااااام سلاااااااااااااام

به دوستان همراه و همیشگی عزرائیل

اول از همه از دوستانی که بهشون نتونستم سر بزنم معذرت میخوام

نمیدونم چرا برای خیلی از دوستان نمیتونستم نظر بزارم

ولی مطمئن باشین تمام آپای زیباتون رو خوندم

دیگه چه خبرا؟

با ماه رمضون چیکار میکنین ؟

 نمیدونم چرا امسال ماه رمضون یه جور دیگه اس !!!!!!

میگن استاد شجریان دوست نداره ربناش از تلویزیون ایران پخش بشه !!!!!!!!!

احتمالا یه مذاکراتی با روح استاد موذن زاده هم انجام شده

رضایتشو جلب کردن تا بیخیال اذانش بشه

خوب دیگه برین ادامه عقده ها رو ببینین

عزرائیل رو از دعای خیرتون بی نصیب نزارین

موفق باشین و کامروز  


:ادامه عقده گشائی ها:
عقده گشائی شده در جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 2:1 توسط عزرائیل |


امروز رو یادت هست ؟

شاد باشی برای کسی که با بودنش، بودنت رو ازم گرفت

عقده گشائی شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 21:44 توسط عزرائیل


سلاااااااااام سلااااااااااااام

به دوستان همراه و همیشگی عزرائیل

عزرائیل بر گشته اونم با یه دنیا دلتنگی برای همه شما خوبان

وقتی برگشتم و این استقبال رو دیدم شوکه شدم (عزرائیل جو گیر میشود )

واقعا از اینکه عزرائیل رو شرمنده محبتتون کردین ممنون

خوب دیگه چه خبرا؟؟؟؟؟ چیکارا میکنین ؟

این چند وقت که عزرائیل نبود حسابی حالشو بردین دیگه نه؟

با خیال راحت هر کاری دوست داشتین انجام دادین

بهتون گفتم این جبرئیل و میکائیل اینکاره نیستن

ولی از امروز عزرائیل با جدیدترین روشهای روحگیری برگشته کارای خطرناک انجام ندین

دلم برای پست گذاشتن تنگ شده بود

برای همین تو ادامه عقده ها خودکشی کردم یه سری بزنین

خوب دیگه برم به کامنتام سری بزنم کلی باید مطلب بخونم

کلی دوستان آپ کردن و منتظر حضور سبز عزرائیلن  (خود بزرگ بینی عزرائیل )

 موفق باشین و کامروز

 

 

 

 


:ادامه عقده گشائی ها:
عقده گشائی شده در یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 17:36 توسط عزرائیل |


سلااااااااااااااااام سلااااااااااااااااام

به دوستان همراه و همیشگی عزرائیل

میخوام چند تا عزرائیل نوشت براتون بزارم

چیه خیال کردین فقط خودتون میتونین پی نوشت بزارین

 ع . ن ۱- میخوام از تمام دوستانی که نتونستم تو پستای قبلی خبرشون کنم معذرت خواهی کنم

ع . ن ۲- یه خبر خوب عزرائیل داره میره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نههههههههههه عزرائیل نرو بمون (کمیته حمایت از نرفتن عزرائیل)

ع . ن ۳- برین حالشو ببرین دیگه عزرائیل نیست تا ببرتتون اونور

ع. ن ۴- یعنی خدائی یکی نیست ازم بپرسه کجا دارم میرم ؟؟؟؟؟

خوب بپرسین دیگه ؟ نمیپرسین ؟ جون من بپرسین ضایع نشم

 ع. ن ۵- باشه یادم میمونه نپرسیدین !!! (عزرائیل کینه ای )

ع. ن ۶- خوب حالا وقتی عزرائیل رفت و اون میکائیل لوس اومد یا اون جبرئیل که همش

چسبیده به خدا که شغل عزرائیل رو بگیره، قدر عزرائیل رو میدونین (تبلیغ عزرائیل)

ع. ن ۷ - خوب دیگه عزرائیل رفت (عزرائیل اشکبار)

.

.

.

.

.

ع . ن ۱۳ - حوصله نداشتم بقیه اشو بنویسم دیدم این یکی نحسه نوشتم (خرافات عزرائیل)

راستی ممنون میشم نظرتون رو درباره قالب و آهنگم برام بزارین

اگه خیال کردین عزرائیل برنمیگرده سخت در اشتباهین ،۶-۷روز دیگه

 برمیگردم اونم با جدیدترین متد روح گیری

داشت یادم میرفت تو ادامه عقده ها یه پست گذاشتم از خیانت اونائی

که طاقت دیدن ندارن یا خاطراتشون تازه میشه نرن به ادامه عقده هااااا

خدائیش خودم حالم گرفته شد

 موفق باشین  و کامروز   


:ادامه عقده گشائی ها:
عقده گشائی شده در شنبه نهم مرداد 1389ساعت 19:38 توسط عزرائیل |


 

اتومبيل مردي که به تنهايي سفر مي کرد در نزديکي صومعه اي خراب شد.  مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ »

رئيس صومعه بلافاصله او را  به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير کردند.

شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي که تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا  از راهبان صومعه  پرسيد که صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند:

« ما نمي توانيم  اين را به تو بگوييم . چون تو يک راهب نيستي»   

مرد با نا اميدي از آنها تشکر کرد و  آنجا را ترک کرد.

چند سال بعد  ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .

راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت کردند ، از وي پذيرايي کردند و ماشينش را تعمير کردند.. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت کننده عجيب را که چند سال قبل شنيده بود ، شنيد.

صبح فردا پرسيد که آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند:

« ما نمي توانيم  اين را به تو بگوييم . چون تو يک راهب نيستي»   

 اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا کنم. اگر تنها راهي که من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم  اين است که راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»

راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط کره زمين سفر کني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همينطور بايد تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يک راهب خواهي شد.»

مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

 مرد گفت :‌« من به تمام نقاط کرده زمين سفر کردم  و عمر خودم  را وقف کاري که از من خواسته بوديد کردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236, 284,232    عدد است. و 231,281,219, 999,129,382   سنگ روي زمين وجود دارد»

راهبان پاسخ دادند :« تبريک مي گوييم  . پاسخ هاي تو کاملا صحيح است . اکنون تو يک راهب هستي.
ما اکنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم..»

رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يک در چوبي راهنمايي کرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»

مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممکن است کليد اين در را به من بدهيد؟»

 راهب ها کليد را به او دادند و او در را باز کرد.

پشت در چوبي يک در  سنگي بود . مرد درخواست کرد تا کليد در سنگي را هم به او بدهند..

راهب ها کليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز کرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت.. او بازهم درخواست کليد کرد .

پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت کبود قرار داشت.

و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و  لعل بنفش قرار داشت.

  در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين کليد آخرين در است » . مرد که  از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز کرد. دستگيره را چرخاند و در را باز کرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي که او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نکردني بود.

.

.

.

.

.

ادامه مطلب در ادامه عقده ها


:ادامه عقده گشائی ها:
عقده گشائی شده در جمعه یکم مرداد 1389ساعت 23:6 توسط عزرائیل |


واااااااااااااااااااای خدای من

چرا اینجوری شده قالبم

من قالب خودمو میخوااااااااااااااااااام

چرا کامنتام باز نمیشه

چرا نمیتونم برای کسی نظر بزارم

من الان پر نظرم دارم میترکم از نظر

این یه تهدیده

 سریع قالبمو بهم پس بدین

از دزد محترم تقاضا میشود تاج و تخت عزرائیل رو بهش برگردونه

عکس خودشو برداره ببره

نمیخوااااااااااااااااااااااااام

 

عقده گشائی شده در جمعه یکم مرداد 1389ساعت 19:46 توسط عزرائیل |


سلااااااااام سلاااااااااام

به دوستان همراه و همیشگی عزرائیل 

داستان ترسناک عزرائیل که یادتون هست همون بمونعلی و حکیمه

 عزرائیل اومده بقیه داستان ترسناکش رو تعریف کنه البته ایندفعه یکم فرق داره

از دوستانی که داستان ترسناک عزرائیل رو نخوندن تقاضا میشه اول برن اون داستان

رو که چند پست پائین تره بخونن بعد بیان ادامه اش رو اینجا بخونین و بنویسین

حالا میگم بهتون چرا ادامه داستان فرق داره

 چون عزرائیل میخواد  با کمک شما ادامه اش رو بنویسه

پس لطفا عزرائیل رو همراهی کنین تا داستان خوبی از آب دربیاد

 

 لطفا ادامه داستان رو نهایتا تا ۵ خط شما بزارین بقیه اش رو واگذار کنین به دوست بعدی 

بدیهی است هر کی دیر تر بیاد باید کامنتای بیشتری بخونه تا بتونه ادامه بده

فکر کنم جالب بشه چون خود عزرائیل هم نمیدونه آخر داستانش چی میشه

عزرائیل نوشت :

از تمامی دوستان خواهش میکنم فقط یک بار داستان بنویسن و هر جا خواستن داستان رو

برای نفر بعدی بزارن

لطفا از فضای داستان خارج نشین و به حاشیه نپردازین ولی بازم اختیار با شماس شما نویسنده اید

نفر بعدی باید ادامه بده اونه که بیچاره میشه

از تمامی دوستان عزیز ی که میخوان عزرائیل رو شرمنده کنن و کامنتای خبر برای آپ

و کامنتای متفاوت دیگه بزارن تقاضا میکنم برای این پست لطفا نظراتشون رو در نظر خواهی  

پست قبل که هیچی نداره بزارن

درج نظر و ادامه داستان برای دوستان تا یک هفته مجازه

برای این پست کسی خبر نمیشه شاید دوست نداشته باشه ادامه بده

خوب بریم ادامه داستان توی ادامه عقده ها

 


:ادامه عقده گشائی ها:
عقده گشائی شده در یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 17:23 توسط عزرائیل |


 

 

 

عقده گشائی شده در شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 23:58 توسط عزرائیل |


سلاااااااااااام سلااااااااااااااام

به دوستان همراه و همیشگی عزرائیل

 

 تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند و دلهایی که آنها را راندند ،

 تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست

و

 عهدهایی که کسی آنها را نبست .

 

و اما تو .......

 قرار نبود آن وقتهای تو جایشان را با این وقتهای من عوض کنند .

 قرار نبود عشق هم مثل گیلاس،بوسه، عیدی وتعطیلات تابستان اولش

قشنگ باشد .

 

 قرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم .

 قرار نبود کسی به هوای نشکستن دل دیگری بماند .

 قرار بود هرکس به هوای نشکستن دل خودش بماند .

 

 قرار نبود هرچه قرار نیست باشد .

 قرار تنها بر بی قراری بود و بس

 

گمان نمی کنم گناه من سنگین تر از نگاه تو باشد ،

اما یقین دارم که کودک درونت  کمتر از پیش بهانه ی

لالایی های شعر گونه ام را می گیرد ،

مهربانى باران ، يادم کن در هر شبى که بى ستاره شد.

 

 مهم نیست فقط یک چیز یاد همه بماند .

 اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد ،

 تنها برایت می نویسم : خودمون خواستیم تقصیر هیچکس نبود .

زیر سایه ی امن ترین سایبان هستی،دلواپس دلواپسی های یکدیگر باشیم

 موفق باشین و کامروز

 

 

عقده گشائی شده در چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 0:21 توسط عزرائیل |


امروز خودمو توی آیینه دیدم .

 اما ایندفعه یه فرقی با همیشه داشتم .

 نمی دونم چی بود .

 توی فکرش زل زده بودم به آیینه که فهمیدم .

 آره من دارم توی آیینه ها به تصویر خودم می بازم .

 چقدر ساده و چقدر بی صدا دارم می شکنم . من نا امید نیستم .

 نا امیدی یعنی بودن و نخواستن .

من هستم و  می خوام باشم  .

می خوام وقتی سرمو بلند کردم ..........

 

 من نا امید نیستم . بلکه پر از امید . پر از آرزو . اما ای کاش این امیدواری

نبود تا ...

 

 من ساده بودم . من قانع بودم . من صاف بودم . اما الان ... .

 دیگه نمی خوام ساده باشم . ای کاش می تونستم باشم .

من نه خوبم نه بد . نه زیبا نه زشت . نه سیاه نه سفید . نه پیروز نه بازنده ... .

 

 ای کاش بین این کلمات بی خطر و بی آزار کلمه ای بود که من باشم .

 ولی نه چه سود از این بازی با عبارات بی سروته .

چون من نیستم تا کلمه ای رو برای خطاب داشته باشم .

 آخه کی می خواد منو خطاب کنه ؟

 

  من دیوونه نیستم . من فقط می خواهم باشم .

 بنگرم نه اینکه بگریم . بسازم نه اینکه ببازم .

 ای کاش دست کم صدایی داشتم تا بتوانم داد بزنم .

 میگن که داد زدن آدم رو خالی می کنه .

 ای وای که خالی شدن برای من کابوسی محال است از دنیای بی اثر 

 

 چقدر بده بدونی مهره ای سوخته برای این زندگی بی نسل هستی 

 دیگر نمی خواهم مهره باشم و بذارم دیگران با من بازی کنند . می خواهم

 بازی کنم

 ای کاش کسایی که نگذاشتند بازی کنم ایندفعه برنده باشن

 ای کاش  .......

 موفق باشین و کامروز  

 

 

عقده گشائی شده در دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 19:35 توسط عزرائیل |


سلاااااااااام سلااااااااااااام

به دوستان همراه و همیشگی عزرائیل

این یه پست متفاوته 

 تفاوتشم اینه که برای این پست نمیخوام به کسی خبر بدم

بزار ببینم چند نفر حالی از عزرائیل میپرسن

راستی یه خبر بد

وب تبعیدی عزیز (جنازه خیس )فیلتر شد اونم بدون هیچ دلیلی

باور کنین اون فقط تو وبش داشت شبیه علامت ؟ و ! میشد همین

ولی با قدرت برگشته و یه وب دیگه زده اینم وبش   

جنازه ف-ی-ل-ت-ر-ش-د-ه

---------------------------------------------------

تبلیغات عزرائیل :

۲ تا از دوستان از عزرائیل خواستن تو عقده گشائی ها براشون تبلیغ کنه

 به نظر عزرائیل که این ۲ تا وب اصلا احتیاج به تعریف ندارن

چون اینقدر خوب و زیبا مینویسن که هر کی یه بار بیاد تو وبشون براشون

تبلیغ میکنه ولی دیگه سفارش تبلیغات دادن عزرائیل هم که این روزا بیکاره

(روح کجا بود، اگه یه روح باحال و آماده سفر پیدا کردین عزرائیل رو هم بیخبر نزارین )

زده تو خط تبلیغات خوب دیگه اینم از وبلاگشون

اول از وبلاگ پرواز عزیز  مثل عزرائیل تازه شروع کرده ولی خوب مینویسه

کوچه خاطره ها

 دوم وبلاگ انیس الدوله که حتی افتخار نداده عزرائیل رو مهمون وب زیباش کنه

درو باز کن بیا ببین من چه شکلیم....!!

خوب تبلیغات تموم شد بریم سروقت

عزرائیل نوشت :

از تمام دوستانی که نظرای قشنگشون رو تو پست قبلی برای

عزرائیل گذاشتن و دیدگاه خودشونو بیان کردن ممنون وسپاسگزارم

دیدگاه عزرائیل درباره بهشت و جهنم :

نمیدونم چرا خیلی از نظرات درباره این بود که چرا چرت نوشتی سرب داغ کجا بود

حوری پری کی هستن ؟ کی از موهاش آویزونه ؟ لادین شدی و............

اول از همه باید بگم عزرائیل به رحمت خدا بیشتر از خشمش اعتقاد داره

و اینکه خدای خودش رو ( هر کسی خدا رو یه جور میبینه شاید خدای من با خدای شما

فرق داشته باشه ) عاشق تر از اون چیزی میدونه که توبعضی از دیدگاه ها پیدا میشه

فرض کنین یه روح رو داخل چندین پوسته قرار دادین رفتن از یه پوسته به پوسته دیگه و

نزدیکتر شدن به آرامش رهایی (بهشت) و در جا زدن در مرکز پوسته ها و عدم آرامش

(جهنم ) و اعمال ابزار شکافتن پوسته ها

موفق باشین و کامروز

 

-------------------------------------------

آهان داشتم فراموش میکردم  از دوست عزیزی که عزرائیل رو مورد لطف خودش قرار داده

و با رکیک ترین الفاظ محبتش رو به عزرائیل نشون داده ممنون

ولی کاش نظرت رو عمومی میذاشتی تا بقیه دوستان هم بتونن از فیض وجودت بهره ببرن

موفق باشی دوست من

عقده گشائی شده در جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 1:11 توسط عزرائیل |


سلااااااااااام سلااااااااااام

به دوستای همراه و همیشگی عزرائیل

چند ساعته با خودم درگیرم

این فکر لعنتی دست از سرم بر نمیداره

نمیدونم چرا یاد بهشت و جهنم افتادم

هر چی فکر میکنم نمیفهمم

بهشت کجاست ؟ جهنم چجوریه ؟

آیا تو جهنم سرب داغ هست و یه بنده خدائی داره

همش اونو هم میزنه تا ته نگیره

آیا تو بهشت نهر شیر و سیب و انار و حوری و .....

آخه که چی بشه

اصلا اونقدر سرب داغ ریختن و از موها آویزون شدن برای چی

یا بری بهشت و اونقدر بخوری تا بترکی برای چی

چرا همه چی مادیه ، پس معنویتش کو ؟

لطفا به عزرائیل کمک کنین

بهش بگین دیدگاه شما نسبت به بهشت و جهنم چیه ؟

اصلا قبولش دارین یا نه ؟ 

باز هم فروغ:

تنها تو آگاهی و تو دانی

اسرار آن خطای نخستین را

تنها تو قادری که ببخشایی

بر روح من ، صفای نخستین را

 

آه ! ای خدا چگونه تو را گویم

کز جسم خویش خسته و بیزارم

هر شب بر آستان جلال تو

گویی امید جسم دگر دارم

موفق باشین و کامروز

-------------  عزرائیل نوشت ------------------

میدونم که میخواین بگین به به چه قالب خوشگلی

قابلی نداره ، خوشگلی از خودتونه ، چشاتون خوشگل میبینه

راستی یه خواهش دیگه

اگه حوصله داشتین به این وبلاگ هم سری بزنین

این کاکتوس پیر منو کشت با این چرندیاتش

دیگه داره بهشت و جهنم رو واقعا میاره جولوی چشمام

 از بس گفت تو وبت برام تبلیغ کن اینم تبلیغ وبش

cactus56.blogfa.com

چرندیات یک کاکتوس پیر

 یک کلیک بکنین جالبه

 

 

بازم ممنون از اینکه وقت با ارزشتون رو برای عزرائیل میزارین

 

عقده گشائی شده در یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 13:24 توسط عزرائیل |


سلااااااااااام سلاااااااااام

به دوستای همراه و همیشگی عزرائیل

اومدم یه پست طولانی بزارم و در مدح پدر عقده گشائی کنم

بعد دیدم چه کاریه ، آخه اگه تا فردا هم بگم باز باید بگم

شاید نتونم حق مطلب رو درباره پدر بیان کنم

فقط میتونم بگم

 این روز رو 

به تمام پدر ها و مردای ایرونی تبریک میگم

--------------------------------

یه تبریک مخصوص هم به پدر گل خودم

مردی که برای من  

مظهر صبر و تحمله

مظهر آرامش و بردباریه

پدر عزیزم


از تو آموختم چگونه سبکبال زندگی کنم تا هجرتم نیز سبکبال باشد


این بالهای پرواز قناعت و امید و عشق را تو به من بخشیدی

 

 عاشقانه دوستت دارم پدر

روزت مبارک

عقده گشائی شده در پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 21:1 توسط عزرائیل |


ما كساني كه به فكرمان هستند را به گريه مي اندازيم.

 ما گريه مي كنيم براي كساني كه به فكرمان نيستند.

 و ما به فكر كساني هستيم كه هيچوقت برايمان گريه نمي كنند.

 اين حقيقت زندگي است . 


عجيب است ولي حقيقت دارد.

 اگر اين را بفهمي،

هيچوقت براي تغيير دير نيست. 


 

مرا بسپار به يادت

به وقت بارش باران گر نگاهت به آن بالاست

و در حال دعا هستي

خدا آن جاست

 دعايم كن

كه من تنهاترين تنها نمانم

 

قصه ها را گفته ايم چيزي نمانده براي گفتن 

كاش ميشد اسرار دل را نگه داشت و نگفت،

تا كه روزي معشوق از دست نرود 

ميداني كه خاصيت عشق اين است

زماني كه دانستي و دانست اين راز را،

هر دو گريزان ميشويد 

نميدانم چه رازيست

 

فراموش نكن

شايد سالها بعد در گذر جاده ها

بي تفاوت از كنار هم بگذريم

و

بگوييم:

آن غريبه چقدر شبيه خاطراتم بود

 

افسوس كه قصه ي مادر بزرگ راست بود

هميشه يكي بود يكي نبود ...

به نقل از فروغ :

حق با شماست

من هیچگاه پس از مرگم

جرئت نکرده ام که در آئینه بنگرم

و آن قدر مرده ام

که هیچ چیز مرگ مرا دیگر

ثابت نمیکند

------------------------------

موفق باشین و کامروز

عقده گشائی شده در جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 16:31 توسط عزرائیل |


 

سلااااااااام سلااااااااااام

به همه دوستان همراه و همیشگی عزرائیل

این اولین باره که واقعا نمیدونم چی باید بگم

یا چه جوری ازتون تشکر کنم

این تولد برای عزرائیل واقعا خاطره برانگیز بود

وقتی میای خونه و فکر میکنی هیچکی به یادت نیست

و اصلا نمیدونه تولدته ، میشینی پشت سیستم تا روزتو بگذرونی

یکدفعه میبینی تو این دنیا تنها نیستی و دوستانی داری که

شاید ندونن چه شکلی هستی ، کجا زندگی میکنی ، چه کاره ای

ولی محبتشون رو ازت دریغ نکردن و روزی زیبا رو برات درست میکنن که

فکر میکردی بدترین روز زندگیت باشه

فقط میدونم برام عزیزهستین و دوستون دارم

ممنون ، ممنون ، ممنون

صمیمانه دستتون رو میفشارم

موفق باشین و کامروز  

عزرائیل نوشت :

 چرا هیچکی نمیگه به به چه خوشگل بودی اونشب

(با منظور نگین من عزرائیلم میفهمم)

عکس رو داشته باشین مال دوران جوونیمه فکر کنم مال

87168365 سال پیش باشه

ببینین چقدر جوون و خوشتیپ بودم

عقده گشائی شده در یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 13:18 توسط عزرائیل |


سلاااااااااااام سلااااااااااااااام

به همه دوستان همراه و همیشگی عزرائیل

وای باز ۲۱ خرداد داره میاد

نمیدونم امسالم مثل سالهای قبله یا نه  

فقط میدونم امسال تنهاتر از همیشه ام

میدونین سخته

 آدما هیچ وقت روز تولدشون رو فراموش نمیکنن

 

فردا ، فردا هم مثل روزای دیگه اس ؟

نه فردا جمعه اس

 آدم دلش میگیره

غروبش غمگینه

وقتی میبینی تو این دنیا هیچکس حتی یادش نیست که تو وجود داری

مهمی و روز تولدته

 باید یه کاری بکنم

باید به استقبال حادثه رفت

باید عزرائیل برای عزرائیل تولد بگیره

.

.

.

.

.

تولدت مبارک عزرائیل

کادو برام بیارین ها من عاشق کادو  و کادو بازیم

دستتون رو تو دماغتون نکنین بیاین  

راستی یادم رفت قر ش ندین ها تولد عزرائیله باید سنگین باشه

حالا دست، قرش بده (ای بابا جوگیر شدم  )

-----------------------------------------------------

تشکر ویژه  عزرائیل :

  از آنی عزیز   و آمیتیس نازنین ، داداش پژمان گل

و خاله شیمای مهربون

که یک پست از وب زیباشونو به تولد عزرائیل اختصاص

دادن و کلی سورپرایزم کردن صمیمانه ممنون، مرسی 

عزرائیل نمیدونه چه جوری محبتتونو جبران کنه  

فقط مثل همیشه

تقدیم به شما

  

 

 

 

عقده گشائی شده در پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 14:38 توسط عزرائیل |


داشتم همینطوری برای خودم دنبال روح میگشتم سوت زنان یهو تو یه وب دیدم برنامه روزانه عزرائیلو زدن به دیوار حالا شما حساب کنین عزرائیل با دیدن این برنامه جقدر عصبانی شد آخه ملت میفهمیدن که عزرائیل کدوم روز میره مرخصی با اجازه برنامه رو کش رفتم گذاشتم اینجا تا ملت حداقل بدونن چه روزی کجا نباید باشن
 

شنبه:
امروز رو مثلا گذاشته بودم واسه استراحت و رسیدگی به کارهای شخصی ام ولی مگه این مردم میذارن؟!

یکشنبه:
امروز واقعا اعصابم خورد بود چون به هیچکدام از کارهای اداریم نرسیدم.
8753 تصادفی ، 6893 اعدامی ، 9872 تزریقی ، 44596 ایدزی ، و یک نفر بالای 145 سال سن رو واسه خاطر یک آدم وقت نشناس از دست دادم ... برای خودکشی اونقدر قرص خواب خورده بود که هر کاری میکردم دیگه روحش بیدار نمیشد!

دوشنبه:
رفتم بیمارستان ویزیت یکی از مریضا. دور تختش اونقدر شلوغ بود که نمیتونستم برم جلو. همه روپوش سفید پوشیده بودن و داشتند تند تند یادداشت برمیداشتن. هر جور بود راهو باز کردم و رفتم بالای سر مریض، اما دیدم دانشجوهای پرستاری قبل از من کشتنش. اگه دیر تر رسیده بودم ممکن بود حتی روحشم ناقص کنن!
از همکاری بدم نمیاد، ولی بشرط اینکه قبلا با من هماهنگ بشه وگرنه خوشم نمیاد کسی تو تخصصم دخالت کنه.

سه شنبه:
مادره با دوتا بچه اش میخواستن از خیابون رد شن. اول دست یکی از بچه ها رو گرفتم، اما دیدم اون یکی داره نیگام میکنه.
دست اون یکی رو هم گرفتم، اما دیدم باز مادره داره یه جوری نگام میکنه. اومدم دست خودشم بگیرم، اما دیدم یه عوضی با ماشین همچی با سرعت داره میاد طرفمون که اگه خودمو کنار نکشم ممکنه به خودمم بزنه. با یک اشاره ماشینش منحرف شد و کوبید به درخت. به خودم که اومدم دیدم مادره و بچه هاش از خیابون رد شدن و برای تشکر دارن برام دست تکون میدن.
منم براشون دست تکون دادم و برای اینکه دست خالی نرم همونی که کوبیده بود به درخت رو با خودم بردم. طرف اونقدر خورده بود که روحشم یه جورایی نشئه بود و فکر کنم هنوزم که هنوزه نفهمیده مرده!

چهار شنبه:
خیلی عجله داشتم، اما وایستادم تا دعواشونو ببینم. چون جای دیگه کار داشتم خواستم برم، ولی دیدم یکیشون داره فحش بدبد میده. اونقدر ازش بدم اومد که توی راه بهش گفتم: اگه زبونتو نیگه داشته بودی الان نه خودت چاقو خورده بودی و نه دست من زخمی میشد! الان چند ساعته که همه کارهامو ول کردمو دارم روحش رو پنچرگیری میکنم!

پنج شنبه:
اونقدر از برج ایفل برام تعریف کرده بودند که هوس کردم این آخر هفته ای برم اونجا و یه دیدی بندازم. وقتی رسیدم بالای برج، دیدم یه آقایی با دوربینش رفته رو لبه وایستاده تا از منظره پایین عکس بگیره.راستش ترسیدم بیفته. با خودم گفتم اگه کمکش نکنم ممکنه همچی بخوره زمین که دیگه قابل شناسائی نباشه. با احتیاط رفتم جلو بگیرمش نیفته اما تو یه لحظه جفتمون چنان هل شدیم که روحش موند تو دست من و جونش پرت شد پائین! باور کنید اصلا تو برنامم نبود ولی بالاخره پیش اومد.

جمعه:
بابا ولم کنید جمعه که تعطیله! میگن تو جمعه ها مرده ها هم آزادن، اونوقت خدا رو خوش میاد طفلکی من آزاد نباشم ؟!

عقده گشائی شده در یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 17:22 توسط عزرائیل |


سلاااااااااااااااام سلااااااااااااااااااااام

دوستان همراه و همیشگی عزرائیل

من برگشتم با چند تا ......

معذرت خواهی بابت تاخیر چند روزه و اظهار شرمندگی از لطف

عزیزان عزرائیل که همیشه بهش محبت دارن

 تبریک به همه مادران و دختران گل ایرونی

روزتون مبارک

زیر سایه ایزد مهرپرور موفق باشین و کامروز

 

عقده گشائی شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 17:33 توسط عزرائیل |


سلاااااااااااااام سلااااااااااااااام

به دوستان همراه و همیشگی عزرائیل

فقط اومدم بگم تا ۳ روز نمیتونم بیام پیشتون

برین حالشو ببرین تا ۳ روز کسی نمیره اون دنیا

ولی بعد ۳ روز برمیگردم با یه دنیا روش جدید برای بردن ارواح مهربونتون

موفق باشین و کامروز

--------------------------------------------

غیبت تمدید شد برین حالشو ببرین

اگه بدونین عزرائیل چه حالی داره الان سرم به دست

داره می تایپه

براش دعا کنین فکر کنم داره به عینه عزرائیل مهربون رو  میبینه  

اگه فکر کردین رفتنیم  اشتباه کردین برمیگردم با قدرت

عقده گشائی شده در پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 21:18 توسط عزرائیل


ماشین کنار جاده ایستاد. زوج جوان از ماشین پیاده شدند و نگاهی به جنگل انداختند. درختهای جنگل به شکل مرموزی داشتند تکان می خوردند، گویا داشتند به زوج جوان اخطار می دادند که نزدیکتر نروند. زن که به نظر کمی ترسیده بود، به شوهرش گفت: بیا بریم یه جای دیگه، اینجا ترسناکه! مرد گفت: ترس؟ ترس اسم وسط منه! زن با خودش واگویه کرد: ایرانیا که اسم وسط ندارن! اون مال فیلمای ترسناک خارجیه! ناگهان صدای مرد که داشت وارد جنگل می شد رشته افکارش را پاره کرد: حکیمه بیا دیگه، من رفتما! زن در حالی که رشته افکارش را گره می رد با التماس گفت: بمونی! بمونعلی جان! نمیشه نریم اون تو؟ مرد با عصبانیت پاسخ داد: نه! نمیشه! بیا دیگه.
چند ساعت بعععددددددد(با لحن ترسناک بخوانید!)
حکیمه با وحشت به بمونعلی نگاه کرد و گفت: یعنی چی؟ مطمئنی اشتباه اومدیم؟ ماشینه همینجا بود که؟ بمونعلی پاسخ داد: آره بابا! مسیرمون تا اینجاش ظاهرا درست بود، ولی می بینی که ماشینی در کار نیست. باید برگردیم از یه راه دیگه بریم. زوج جوان برگشتند و در حالی که با وحشت به اطراف نگاه می کردند به داخل جنگل رفتند، و ناگهان هیولا را دیدند! هیولا خیلی وحستناک بود! 14 شاخ روی سرش داشت و 4 چشم و 3 دماع داشت. با قهقهه ای مهیب گفت: اسیبو نالن بالا قلابتی بیال مانلمب سیباتولی! بمونی با ترس گفت: می بخشید، داستان ایرانیه، اگه میشه فارسی حرف بزنید. هیولا با شرمندگی صدایش را صاف کرد و دوباره قهقهه زد و گفت: خیال کرده بودید می توانید از این جنگل به این راحتی خارج شوید؟! بمونی تازه متوجه شرایط خطرناک موجود شد! کمی فکر کرد و ناگهان بیاد آر پی جی هفتی افتاد که همیشه برای احتیاط در کیف پولش مخفی می کرد! آر پی جی را در یک لحظه از کیفش در آورد و با دقت تمام نشانه گیری کرد و فریاد زد بگیر اس هو... نه چیزه یعنی پلید کثیف! موشک با سرعت به سمت هیولا پرواز کرد.... و از کنار سر او عبور کرد و به یکی از درختها برخورد کرد. هیولا با نگاهی پیروزمندانه به سمت زوج جوان آمد و آن دو را خورد! 


عزرائیل نوشت: متاسفانه داستان به قدری وحشتناک و هیجانی بود که عزرائیل جوگیر شد، این هیجان و جو عزرائیل به بمونی عزیز هم سرایت کرد و ایشان دستپاچه شد و نتوانست خوب نشانه گیری کند و در نتیجه به لقاءالله پیوست، و عزرائیل امکان ادامه دادن داستان و درگیر کردن شما در دیگر ماجراهای جذاب و ترسناک این زوج جوان را پیدا نکرد.

نتیجه اخلاقی :

 اول اینکه به جنگلی که درختهایش تکان های مرموز می خورند وارد نشویم.

دوم: وقتی این قدر خلاقیت عزرائیل زیاد بود که در کیف پول کاراکتر اصلی داستان، آر پی جی 7 مخفی کرد، حداقل چند گلوله اضافی هم کنارش جاسازی میکرد تا به چنین سرنوشت مخوفی دچار نشود!

سوم : سعی کنیم به توصیه های همسر دلبندمان گوش فرا دهیم!

 چهارم : توصیه های ایمنی را جدی بگیریم!

 (البته اگر منصف باشید فیلمنامه عزرائیل از بسیاری از فیلمنامه های ترسناک

هالیوودی با ارزش تر بود. نبود؟!)

عقده گشائی شده در سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 6:18 توسط عزرائیل |


نظر خواهی تموم شد اصرار نکنین تموم شد نتیجه شمارش آرا تا

۲ روز آینده اعلام میشه در ضمن هر کسی شک داره

 میتونه یه نماینده بفرسته فقط مواظب باشه نماینده اش

خوابش نبره از ما گفتن بعد نگین تقلب کرد

عقده گشائی شده در دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 23:34 توسط عزرائیل |


سلاااااااااااااام سلااااااااااااااام

دوستان همراه و همیشگی عزرائیل

اومدم ازتون نظر خواهی کنم

 بشتابید بشتابید عزرائیل نظراتونو میخواد  

بعضی از دوستای عزیز عزرائیلو کشتن با این قالب وبش

آخه مگه این قالب چشه ؟

برای احترام به نظر دوستان و اینکه چشای نازتون

ناراحت نشه عزرائیل این مطلبو به نظر خواهی میزاره

لطفا به عزرائیل بگین :

قالب وب دوست دارین یا نه ؟ چه قالبی پیشنهاد میکنین ؟

منتظرم ها  هفته بعد نظر خواهی تموم میشه از ما گفتن بعدش نظرا قبول نیست

عزرائیل جایزه هم نداره به کسی بده فقط ۲ تا شاخه گل مثل همیشه

از اینکه وقتتونو برا عزرائیل میزارین ممنون

موفق باشین و کامروز 

---------------------------------------

عزرائیل نوشت :

 از تمام دوستای گلی که وقت باارزششونو برای عزرائیل

 گذاشتن و تو پست قبلی رویاهاشونو با عزرائیل در میون گذاشتن صمیمانه

 متشکرم و برای تحقق تمام آرزوهای قشنگتون به درگاه ایزد مهرپرور دعا میکنم

 

عقده گشائی شده در دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 0:56 توسط عزرائیل |


سلااااااااااااااااام سلاااااااااااااااااااااااااام

دوستای همراه و همیشگی عزرائیل

میخوام اتفاقی که باعث شد این پست و بزارم براتون بگم

امروز سر یکی از چهارراه ها پشت چراغ قرمز منتظر مجوز عبور بودم

یکدفعه چشمم افتاد به دختر بچه ای یا بهتر بگم یک فرشته کوچولو

 یکی از همونائی که ما هر روز خیلی راحت از کنارشون عبور میکنیم

یکی از اونائی که اکثر ما تصویرشون رو به مدت یک دقیقه بعد توی

تشویشهای ذهنمون محو میکنیم از اونائی که ژنده پوشن و معصوم 

که نگاهشون به درک ماست

چیزی که باعث شد نظرم بهش جلب بشه این بود افتاده بود دنبال یک پسری که

فکر میکنم برادرش بود و داشت سر چهارراه روزنامه اشو میفروخت مدام و

یکسره با صدای بلند بهش میگفت:

من میخوام پرستار بشم

جالبیش این بود که یکسره و بدون وقفه اینو میگفت ، گفت و گفت

 تا پسر یک لحظه روزنامه فروختنوبیخیال شد و سرش داد کشید :

 به جهنم برو بشو ، مگه من جولوتو گرفتم

فرشته کوچولو هم اشک تو چشاش جمع شد ورفت یه گوشه

انگاری از اونهمه چشم که با داد پسرک و تعقیب صداش اونو دیده بودن

 خجالت کشید رفت تا رویاشو با خودش مرور کنه

همه این اتفاق ها تو چند لحظه رخ داد ولی عزرائیلو خیلی تحت تاثیر قرار داد

نمیدونم قبل از این بین اونا چی گذشته بود حدس میزنم داشتن از

رویاهاشون با هم میگفتن

عزرائیل با خودش فکر کرد

رویای عزرائیل چی بوده ؟ آیا بهش رسیده ؟

الی ایها الحال ( جون عزرائیل اصطلاحو حال کردین ) هدفم این بود که

 یه خواهشی از دوستام بکنم برای عزرائیل بگین

 

رویای شما چیه؟

 

 آیا بهش رسیدین ؟ آیا کاری برای رسیدن بهش انجام دادین ؟

-----------------------------------------------------------

شاید با بیان رویاهامون و تلاشمون برای به حقیقت پیو ستنش بتونیم

به هم کمک کنیم عزرائیل چیزی نداره بهتون بده فقط ۲ شاخه گل

برای دوستای گلم

به امید اینکه فرشته کوچولو یه روزی پرستار خوبی بشه

موفق باشین و کامروز   

عقده گشائی شده در سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 1:10 توسط عزرائیل |


سلااااااااااااااام سلاااااااااااااااااااام

همگی خوبین؟!!!

 میخوام جریان دیشب رو براتون بگم

 خودم که الان دارم بهش فکر میکنم موهای تنم سیخ میشه یه حماریت  به تمام معنی ولی تجربه بدی نبود دیشب داشتم مثل همیشه تو وب عزرائیل گردی میکردم  ساعت حدودای ۱۲:۳۰ بود یکی از دوستام زنگ زد و گفت:

 حاضر بشم میخواد عزرائیلو ببره به خلوت تنهائیش 

خلاصه من عزرائیل ساده  مهربون هم از همه جا بیخبر باهاش رفتم بعد یک ساعت و نیم رانندگی تو یک جاده برهوت و بی آب و علف رسیدیم به خلوت تنهائیش شاید باورتون نشه خلوت تنهائی دوستم

یه قبرستون بود

 تو یه روستای ساکت و آروم

(فضا، فضای فیلمای ترسناک هر لحظه احساس میکردی الان یکی میاد جلو ماشین و بعدش...) 

حالا حساب بکنین  توی اون برهوت رفیقم احساس ورش داشته بود شیشه ماشینو داده بود پائین و چراغای ماشینم خاموش کرده بود یه آهنگ لایتم گذاشته بود

اولش خیلی ترسیدم ولی بعد خیلی با اون فضا حال کردم با خودم گفتم ناسلامتی من عزرائیلم از یه قبرستون اگه بترسم که دیگه هیچی باید برم استعفا بدم

میدونین آدم وقتی هیچ انگیزه ای برای ادامه زندگی نداره شجاع میشه وگرنه من غلط میکردم ساعت 3 شب تو قبرستون باشم ولی با همه ترساش یه آرامشی بهم می داد

حتما با خودتون میگین این عزرائیل هم دیوونه است

ولی نمیدونم احساس آرامشی که اونجا داشتم توی خونه خودم نداشتم دلم میخواست تا صبح اونجا بمونم نیم ساعت اونجا بودیم فقط سکوت بود و سکوت و هر از گاهی یه نسیمی میخورد به صورت آدم خیلی باحال بود شنیدن صدای زوزه چند تا سگ عزرائیلو یکم میترسوند ولی خوب بود آرامش عجیبی داشتم

بعدشم که آمدم  خونه باز همون ناآرامی و نخوابیدن ها  بازم فکر و خیال

فکر میکنم آرامشی که مرده ها به آدم میدن زنده ها نمیدن

عزرائیل نوشت : هیچ وقت این کارو تنهائی انجام ندین من حوصله ندارم نصفه شب بیام قبرستون دنبال روح ماجراجوی شما

موفق باشین و کامروز

عقده گشائی شده در چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 2:21 توسط عزرائیل |


سلامی دوباره

داشتم کامنت هامو میخوندم دیدم یکی از دوستای عزیزی که همیشه به عزرائیل لطف داره

نوشته وقتی وبشو باز میکنه میبینه فقط عزرائیله که براش کامنت گذاشته و یه جورائی از این

قضیه شاکی بود که چرا فقط عزرائیل (حالا من چیزی نمیگم خودتون حدس بزنین دل رئوف عزرائیل

مهربون چقدر از این قضیه شکسته شد )

القصه جونم براتون بگه با اینکه هیچکی عزرائیلو دوست نداره ولی عزرائیل همه رو دوست داره 

همینطور که خودتون میبینین اینجا زیاد طرفدار نداره ولی دل این عزرائیل دلشکسته به همون

چند تا محبت و لطفی  که از اندک دوستانش که خدائیش با نظراشون تا حالا بهترین راهنماهاش

 بودن  خوشه

نمیدونم چرا احساس پوچی مزمن کردم شاید خودم رفتم سر وقت خودمو حال عزرائیلو جا آوردم

بدرووووووووووود عزرائیل  بدروووووووووووووووود

خدا گناهانتو ببخشه

اصرار نکنین من باید خودمو از این ننگ نجات بدم ،ولی اگه خواستین اصرار کنین که

من خودمو نکشم میتونین برام کامنت بزارین شاید منصرف شدم (دیدین چقدر بی جنبه ام عرضه یک

خودکشی ساده رو هم ندارم )  اگه هم اصرار نکردین من که خودمو کشتم میتونین انتقام خون منو از

مسعود عزیزم(عیدانه) که دلم نمیاد هیچوقت وبشو نخونمو نظر ندم بگیرید و اونقدر براش کامنت بزارین تا

یادش بره یه روزی هم عزرائیلی بود که عاشق دلمشغولی های صادقانه اش بود و نوشته هاشو دوست

داشت  

 

اینم طناب دارم اگه میبینین کله عزرائیل توش نیست باید بدونین هست شما نمیبینین
ناسلامتی من عزرائیلم به همین مفتی دیده نمیشم

 آخه  حیفتون نمیاد اگه من بمیرم کی براتون رمالی و دعا نویسی و خودشناسی

بدزده بیاره اینجا  

عقده گشائی شده در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 0:38 توسط عزرائیل |


سلااااام سلاااام

بازم عزرائیل اومده تا بگه  علاوه بر رمالی و دعا نویسی ، تست خودشناسی هم بلده بدزده

وبرای شما دوستانیکه بهش محبت دارین بزاره، گناهشم گردن عزرائیل برین خودتونو بشناسین

من که هر کار کردم نتونستم خودمو بشناسم شما تلاش کنین شاید شد

 راستی تا یادم نرفته بگم

این تست و از سایت لیمونات برداشتم خودم خوشم اومد  امیدوارم شما هم خوشتون بیاد

 


۱- فرض کنید شما مشخصه‌ی صورت کسی می‌باشید، کدام قسمت از صورت او هستید؟

الف - چین وچروک  ب - لکه  ج - خال زیبایی  د - کک‌ومک  ت - لبخند

۲- دوست دارید چه نوع پرنده‌ای باشید؟

الف - شباهنگ  ب - جغد  ج - عقاب  د - فلامینگو   ت - پنگوئن

۳- کدام‌یک از آلات موسیقی را دوست دارید؟

الف - پیانو ب - ویلون   ج - سازدهنی  د - گیتار  ت - دف

۴- کدام‌یک از برنامه‌های تلویزیونی برای شما جالب‌تراست؟

الف – اخبار و برنامه‌های مستند  ب - فیلم‌های درام و زندگی‌نامه  ج - هیجانی و پلیسی  د – عشقی و ماجرایی  ت – کمدی و کارتون

۵- کدام‌یک از بازی‌های شهربازی را بیشتر دوست دارید؟

الف - هیچ‌کدام ب - قطار یا قایق  ج - نمایش و اجرای کمدی  د – چرخ‌وفلک و وسایلی که سریع می‌چرخند  ت - ترن‌های هوایی سریع‌السیر

۶- آیا شما به اشتباهات خوتان می‌خندید؟

الف - هرگز  ب - به‌ندرت  ج - برخی مواقع  د - به‌طور معمول  ت – همیشه

۷- اگر دوست شما سربه‌سرتان گذاشت، چه عکس‌العملی نشان می‌دهید؟

الف - عصبانی می‌شوید   ب - ناراحت می‌شوید  ج – برای‌تان جالب است   د – تلافی می‌کنید  ت - چندین برابر تلافی می‌کنید

۸- اولین چیزی که صبح موقع بیدارشدن به فکرتان خطور می‌کند، چیست؟

الف – کار و یا تحصیل ب – مشکلات زندگی  ج - صبحانه  د - روزی که در پیش دارید  ت – کاری که تا شب انجام خواهید داد

۹- در زندگی‌تان چه شعاری دارید؟

limoont.com ~ سرگرمی تفریحی


الف - وقت طلاست ب - سحرخیز باش تا کامروا باشی ج – آن‌چه برای خود می‌پسندی، برای دیگران هم بپسند د – زندگی‌کن و به دیگران هم اجازه‌ی زندگی‌کردن بده ت - بی‌خیال باش ” هرچه بادا باد “

۱۰- آیا به همه‌ی حیوانات علاقه‌مندید؟

الف - هرگز ب – تعداد کمی از حیوانات   ج - برخی از حیوانات  د - بیشتر حیوانات  ت - تمام حیوانات

۱۱- شما لبخند می‌زنید؟

الف - هرگز   ب - به‌ندرت   ج - گاهی‌وقت‌ها   د - اغلب  ت – آن‌قدر زیاد که برخی فکر می‌کنند دیوانه هستم

۱۲- نظر دیگران راجع‌به شما اغلب کدام مورد است؟

الف - بی‌رحم  ب - سرد و بی‌احساس ج – زیبا  د - دوست‌داشتنی   ت -  خوش‌گذران

۱۳- شما احساس عشق و قدردانی خود را نشان می‌دهید؟

الف - هرگز ب - به‌ندرت ج - گاهی د - اغلب  ت - حداکثر تا جایی که امکان دارد

۱۴- شما اعتقاد دارید که برای شاداب‌بودن، باید ساعت‌هایی از روز را فقط صرف خودتان کنید؟

الف - هرگز  ب - به احتمال زیاد نه  ج - گاهی  د - بله  ت - البته، تا جایی که امکان دارد

۱۵- آیا زندگی شما با برنامه‌ریزی پیش می‌رود؟

الف - حتی در تعطیلات هم برنامه‌ریزی می‌کنم  ب - همیشه برنامه‌ریزی می‌کنم  ج - بستگی به روز هفته دارد  د - در‌صورت امکان اجازه می‌دهم که خودش پیش‌آید  ت – همیشه بدون برنامه‌ریزی روزها را طی‌می‌کنم

قبل از اینکه بگین: زرشک!!!!!! اینهمه وقت سرکاریم پس کو نتیجه اش

 برای دیدن نتیجه اش به ادامه عقده ها رجوع کنید

(فحش ندین ها من عزرائیلم همه جا هستم صدای همتونو میشنوم )


:ادامه عقده گشائی ها:
عقده گشائی شده در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 0:12 توسط عزرائیل |


سلاااااام سلاااااااااام

امشب عزرائیل خوابش نمیبره (چه اتفاق مهمی )

نمیدونم چرا ولی تا حالا ۳ بار رفتم بخوابم بازم تلاشهای مذبوهانه

یک عزرائیل برای خفتن و عروج به عالم ارواح بیفایده بوده فکر میکنم

میتونم نقش خروس رو بازی کنم یا برم مثل بلال حبشی اذان بگم

خلاصه اینکه تو این موضوع شک دارم که کدومو انتخاب کنم

میخوام برم دستمو بزارم روی زنگ واحدهای محترم مجتمع و همه رو بیدار کنم

اینو میگن سادیسم عزرائیلی ولی چون من عزرائیل مهربونیم و قلب رئوف این عزرائیل

مهربون را یارای بیدار کردن همجواران محترم نیست بیخیال سادیسم بشم

بین کشمکش های درونی این عزرائیل سادیسمی با اون عزرائیل مهربون گیر کردم

میخوام برم سروقت ارواح خواب و با پر قویی نوازشی بر بینی محترمشان بکنم

شایدم گوش پاک کن کردم تو گوششون

از این عزرائیل سادیسمی اونم این موقع شب همه کاری بر میاد

شایدم رفتم دو تا چوب پنبه کوچیک کردم تو سوراخ دماغ ارواح خفته تا راه تنفسی

اونا از مجاری بینی بسته بشه با دهان نفس بکشن بعد تو دهانشون پنبه پر کنم تا

رهنمونشون کنم به دیار باقی فکر خوبیه نه ؟

میدونم شما ها همه با افکار سادیسمی عزرائیل موافقین لطفا افکار سادیسمی خودتونو

برای عزرائیل بزارین تا این موقع شب که چه عرض کنم این موقع صبح فکرشو نریزه تو هاون

و هی بکوبه تا به افکار سادیسمی دست پیدا کنه ممنون میشم منتظر راهنمائی شما هستم

برم برای بار چهارم تلاشهای بی وقفه خودمو برای خواب و رهائی از این افکار سادیسمی آغاز کنم

راحت و آسوده بخوابین چون عزرائیل بیداره    

عقده گشائی شده در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 5:25 توسط عزرائیل |



عقده های پيشين
»
» وقتی عزرائیل قراره سوسک شود
» جدید نوشت عزرائیل
» پست با تاخیر عزرائیل
» امروز
» بازگشت عزرائیل
» خداحافظی عزرائیل
» ایمیل عزرائیل
» عصبانیت عزرائیل
» ادامه داستان ترسناک عزرائیل

Design By : Pars Skin